این متن از کتاب "شبهای روشن" چقدر قابل درکه:

موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود.

موضوع نگه داشتن امید در شبها بود.

شب چیزی داشت که روز نداشت

تاریکی، سکوت، تنهایی

و او میدانست که اگر شبها امید را زنده نگه دارد،

در روز امید او را زنده نگه خواهد داشت..

کتاب شب های روشن از لطیف ترین و در عین حال دردناک ترین آثار داستایوفسکیه ...

کتابی که نه خیلی تراژدی و نه خیلی رمانتیکه بلکه معلق میان امید و ناکامی حرکت می‌کند....

مردی درونگرا که با دنیای بیرون از خودش رابطه حداقلی داره شب موقع قدم زدن شبانه در شهری خلوت و ساکت... با کسی آشنا میشه که تنهایی خودش رو با اون تقسیم کنه... البته فقط برای چند شب..‌‌. تنهایی که تبدیل به گرمایی از جنس عشق میشه....

رمانی کوتاه که بشدت توصیه میشه بخونیدش🌱